پیرو پست قبلی   

پیرو پست قبلی 

داشتم برمیگشتم خونه که تو راه به مطالبی که خونده بودم فکر می کردم

که ما چه خوب حرف میزنیم و بعضی اوقات هم خیلی قشنگ فکر می کنیم ولی وقت عمل از یه نوزاد هم ناتوانتریم


مسلمان زاده بی دین

رمضان مردم مسلمان را به دو گروه تقسیم می کند ؛ آنهایی که روزه می گیرند و آنهایی که روزه نمی گیرند. آنهایی که روزه می گیرند که هیچ ، دارند دین خود را ادا و به آنچه اعتقاد دارند عمل می کنند. اما کسانی که روزه نمی گیرند خود به دو گروه دسته بندی می شوند ( بدون در نظر گرفتن کسانی که با توجه به وضعیت جسمانی و درمانی قادر به روزه گرفتن نیستند) .
گروه اول کسانی هستند که خیلی وقت است قید رفتار و احکام اسلامی را زده اند و فقط به نام “مسلمان” هستند . این افراد با توجه به انتخاب خودشان مسلمان نشده اند ، تحقیق خود را برای برگزیدن دین انجام نداده اند ، از همان روزی که به دنیا آمده اند بهشان گفته شده که مسلمان هستند و به طور کلی دین بهشانتحمیل شده . برای همین تا یک وبلاگ و یک صفحه فیس بوک پیدا می کنند شروع می کنند به نمایش گذاشتن نفرت خود از دین . می روند و می گویند که دین فلان است و بسان است و خلاصه هر چه که مشکل دارند را روی دین خلاصه می کنند . این افراد بدون در نظر گرفتن حقوق انسانها ، به باورهای آنان حمله می کنند.
گروه دوم کسانی هستند که می دانند یکی از واجبات مسلمان بودن ، روزه گرفتن در ماه رمضان است ولی می خواهند مسلمان روشن فکر باشند و می گویند که دین به نماز و روزه نیست. این افراد بیشتر آدم های مذهبی را نشانه می گیرند و می گویند فلانی را نگاه کن ، با اینکه روزه می گیرد ، نماز می خواند! فلان است ، ولی من که روزه نمی گیرم و نماز نمی خوانم فلان هستم . در نتیجه می گویند که روزه و نماز مسلمانی نیست.
یک دوست آلبانیایی داشتم که وقتی ماه رمضان می شد شروع می کرد به تبلیغ اینکه استاد چون ماه رمضان است کمتر درس بدهید و یک کمی به قول معروف بی خیال امتحان و غیره شوید . در حالی که خودش اصلا روزه نمی گرفت ، آخر رمضان هم قید کلاس را به خاطر عید فطر می زد !
فردایش از من گله می کرد که برای چه سر کلاس رفتم و می گفت برای اینکه مسلمان هستی ، باید این عید را جشن بگیری. من هم لبخندی زدم و گفتم ، اشکالی ندارد ، روزه اش را ما می گیریم ، عید اش را شما !

اگر مسلمان زاده شده اید ، ولی نمی خواهید مسلمان بمانید بروید و بی دین شوید ! باور کنید اینطوری هم برای خودتان بهتر است هم برای اطرافیانتان . اینکه در فیس بوک هی به من و دیگر افراد پیام بدهید که من از دین و غیره بدم می آید کار بیهوده ای است . برای آنکه آدم به عقل و دانش شما شک می کند ! اگر هم تصور می کنید که تمامی بدبختی های شما به خاطر دین و آدم های دینی است از آنها فاصله بگیرید ! نه اینکه در وبلاگ یا صفحه فیس بوک شروع کنید به کوبیدن کسانی که دین دارند !
اگر مسلمان هستید ولی واجبات مسلمانی را انجام نمی دهید ، به جای اینکه خود را “مسلمان روشن فکر” بدانید بهتر است بروید و مانند مسلمان زاده ای که نمی خواهد مسلمان باشد ، بی دین شوید . وقتی یک گروه را انتخاب می کنید ، مسئولیت ها و وظایفی بر روی شانه شماست ، اگر بخواهید از انجام دادن آن ها طفره بروید ، بهتر است که گروه را ترک کنید . شما نمی توانید عضو شرکتی باشید که قوانین و مقررات شرکت برایش بی معنی است !

بنده کلا از آدم هایی که به عقاید دیگران احترام نمی گذارند تنفر دارم ، برای اینکه باور دارم عقاید هر کسی تا زمانی که به اطرافیان خود آسیبی وارد نکند ، محترم و قابل احترام است . از آنهایی هم که سعی دارند شکست ، جهالت و بدبختی خودشان را به خاطر دین توجیح کنند شدیدا بدم می آید. با دیدن مسلمان دو رویه ، آنهایی که عید را بدون روزه جشن می گیرند ، شدیدا درد اعصاب می گیرم و آرزو می کنم که گوشی برای شنیدن حرف های کسی که بدون تفکر و تحقیق خود را مسلمان می خواند نداشتم ! و چشم هایم را در برابر نوشته های آدم های عقده ای در فیس بوک و وبلاگها ، آرام روی هم می گذارم !

http://blog.cheshmehregi.com/?p=435

آدم باشیم , تا انسانیت را درک کنیم

در لباس دینداری , بی دین ترین مردم دنیاییم --- یک شعر طنز تلخ , اما واقعیت امروز ما !!!

سلام

اولا مدتی بود , چند بیت شعر رو آماده کرده بودم که اینجا بنویسم , اما قکر کنم دیگه نیازی به انتشارش نباشه , چون منقضی و منتفی شد .

دوما از آغاز این هفته اتفاقاتی افتاد که .........

هیچ حرف و نظری راجع بهش ندارم , فعلا .

البته این پست هیچ ربطی به این اتفاقات نداره , فقط باعث شد مطلب ارسالیم تغییر کنه .

اما بعد ...

شعر طنز تلخی که امروز پست کردم , بهانه ای شد تا چند خطی هم بنویسم .

چرا ما اینگونه شدیم ؟؟

دوستان با همین سن کمی که دارم , به چند گوشه ی این کره ی خاکی رفتم و چیزهایی دیدم .

حق , خوبی و سلامت روح و جسم را , در همه جای این زمین , خوب , ثابت و قابل تمجید دیدم .

حق همه جا حق است و خوبی همچنان .

و همه خوبی رو میشناسند و به خوبی و صاحبان خوبی احترام میگذاشتند(از هر دین و مذهبی) .

این فقط یک مثالِ , لطفا موضع نگیرید , تا کی ما باید از بیان حرفهایی که پیامبران الهی و ائمه علیهم السلام حتی روی منبرها برای افراد توضیح میدادند ترس داشته باشیم و عدم بیان آن ریشه ی اصلی مشکلات موجود تو جامعه ی انسانی ما باشه ؟؟

مثلا همین تابستان که در جامعه ی آزاد آمریکا بودم , با اینکه اونجا رابطه ی جنسی برای دختر و پسرهای بالای 16 سال قانونی و آزاد هستش (ببینید حتی اونجا هم این موضوع برای افراد زیر 14 سال 100% غیر قانونی بوده و به شدت برخورد میشه , حتی حکم حبس ابد) , ولی باز هم از برخورد و صحبت با خیلی از اقشار و افراد سطوح مختلف آنجا فهمیدم حتی برای آنها نیز دختر و پسرهایی که تا قبل از ازدواج باکره باشند بسیار قابل احترام و حتی به نوعی مقدس هستند .

و کل ادیان الهی این رو خوب میدونند , پس این یک مثال از خوبی است که حتی تو جامعه ای که اصلا این موضوع تعریف نشده نیز , خوب و قابل احترام هستش .

دیگه نمیخوام سر همین مثال بحث کنم .

اما نه به اون شوری شور , نه به این بی نمکی جامعه ی ما , که این بسته بودن باعث شده , نیاز به تشکیل زندگی و شعور لازم برای انتخاب همسر و همراه در افکار دختران و پسرهای ما به حداقل برسه و دغدغه ی فکری جوانان ما , نحوه ی ارتباط با فلان دختر تو دانشگاه یا محل کار یا خیابان یا ... یا چگونگی صحبت کردن با فلان دختر دانشگاه یا محل کار یا ... باشه که راضی بشه برن بیرون یا فلان قهوه خانه بشینن با هم قلیان بکشند .

و این درد است و درمان نیز هم .

و نمودش میشه اینکه , اکثر دخترهای ما حتی تا 26 یا 27 سالگی نه اینکه نخواهند !!! , اصلا نمیتوانند به یک مرد خوب فکر کنند و پسرهای ما (به خودتون نگیرید من خودم یکی از همین پسرهای این جامعه هستم) حداقل تا 30 سالگی شعور فکر کردن به یک زن ایده آل و سازگار با اقکار خودشون رو ندارند و بعد از آن هم به اصرار خانواده دختر خاله , دختر عمو یا دختر اختر خانم رو میگیرند و بعد 54 سالگی با 4 یا 5 تا بچه ی حدود 20 ساله بر اثر سکته میمیرند و مادر خانواده هم با کلی درد و مرضی که داره حقوق شوهر فوت شده اش رو میگیره و منتظر عروسی بچه هاش و مرگ خودشه , حالا انوشه انصاری , یک دختر 18 ساله ی ایرانی که تو دبیرستانهای مشهد درس میخونه , با تربیت ایرانی (اسلامی و فرهنگ ایرانی) و زندگی در جامعه ی خوب , پرورش پیدا میکنه و بعد چندین بار انتخاب شدن به عنوان یک زن موفق , حتی میتونه به فضا هم بره , حالا خودتون مقایسه کنید !!!

چقدر سخته زندگی توی جامعه ای که اگر میخواهی چاپیده نشی باید بچاپی (کتاب حاج آقا از صادق هدایت) .


و اما شعر :

دختری با مادرش در رختخواب        درد دل می کرد با چشمی پر آب
گفت : مادر , حالم اصلا خوب نیست   زندگی از بهر من مطلوب نیست
گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟           روی دستت باد کردم مادرم !
سن من از بیست وشش افزون شد          دل میان سینه غرق خون شد
هیچ کس مجنون این لیلا نشد                شوهری از بهر من پیدا نشد
غم میان سینه شد انباشته                   بوی ترشی خانه را برداشته!
مادرش چون حرف دختش را شنفت     خنده بر لب آمدش آهسته گفت :
دخترم بخت تو هم وا می شود           غنچه ی عشقت شکوفا می شود
غصه ها را از وجودت دور کن         این همه شوهر یکی را تور کن!
گفت دختر: مادر محبوب من!             ای رفیق مهربان و خوب من!
گفته ام با دوستانم بارها                       
من بدم می آید از این کارها

در خیابان یا میان کوچه ها                سر به زیر و با وقارم هر کجا
کی نگاهی می کنم بر یک پسر          مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟
غیر از آن روزی که گشتم همسفر          با سعید و یاسر و ایضا  صفر
با سه تاشان رفته بودم سینما                     بگذریم از مابقی 
ماجرا!
یک سری همصحبت صادق شدم            او خرم کرد آخرش عاشق شدم
یک دو ماهی یار من بود و پرید             قلب من از عشق او خیری ندید
مصطفای حاج علی اصغر شله                 یک زمانی عاشق من شد،بله
بعد جعفر یار من , عباس بود                    البته وسواسی وحساس بود
بعد ازآن وسواسی پر ادعا                       شد رفیقم خان داداش المیرا
بعد او هم عاشق مانی شدم                         بعد مانی عاشق هانی شدم
بعدهانی عاشق نادر شدم                           بعد نادر عاشق ناصر شدم
مادرش آمد میان حرف او               گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو !
گرچه من هم در زمان دختری             روز و شب بودم به فکر شوهری
لیک جز آن که تو را باشد پدر                 دل نمی دادم به هرکس اینقدر
خاک عالم بر سرت ، خیلی بدی                  واقعا که پوز مادر را زدی

--------
مصطفی ! بسه دیگه , دیگه ادامه نده ,
تو چرا مثل کسانی که لباس دین بر تن دارند و دین را به باد میدهند و از دین حرف میزنند ,
شعار میدهی ؟؟!!
مردی !! از خودت شروع کن
آدم باش
آدم باشیم , تا انسانیت را درک کنیم .

در آخر :
خداوندا ! از آنروز که پدرمان , آدم , آن گندم بهشتی را خورد گفتی: "شیطان برای شما دشمنی سخت آشکار است (قرآن)" , اما ما باز هم نمیفهمیم و گول شیطان و شیطان صفتان انسان نما , را میخوریم .

فراموش نکنید , همیشه لبخند بر لبهایتان باشد


شعر از دوست خوبم مریم بانو

روزه،روزی با خدا پیوستن است
نردبان نفس را بشکستن است
روزه،یعنی یک نفس انسان شدن
در منای عشق حق ،قربان شدن
روزه،یعنی کشتن وابستگی
رفتن از شهر بد دلبستگی
روزه،یعنی صبر در حین طلب
غرق دریای  الهی تشنه لب
روزه،یک دم پاک و خالص بودن است
یاسی از باغ خدا بوییدن است
روزه،ماه بدر هر یلدای ماست
ساحل زیبای این دریای ماست
            مریم بانو