بی خود و بی جهت

عجب زمونه داغونی شده ، انصاف و مرام دیگه نیست هیچ بلکه بی معنی شده همهبه فکر منافع خودشون هستند حتی حاضرن لهت کنن تا به هدفشون هر چند کثیفم باشه برسن

به هر قیمتی حتی گذشتن از انسانیت 

تو این دنیایی که خودمون ساختیم و خودمون بازیگراش هستیم دیگه نفس کشیدن سخت شده 

فقط دل خوشم به این جمله : این نیز بگذرد" 

وسلام

مریم حیدرزاده

ماه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره
دنیامون یه عالمه ، آدم خوب و بد داره


ماه من غصه نخور همه که دشمن نمی شن
همه که پر ترک مث تو و من نمی شن


ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه


ماه من غصه نخور ، گریه پناه آدماس
تر و تازه موندن گل ، مال اشک شبنماس


ماه من غصه نخور ، زندگی خوب داره و زشت
خدا رو چی دیدی شاید فردامون باشه بهشت


ماه من غصه نخور ، پنجره مون بازه هنوز
باغچه مون غرق گلای عاشق نازه هنوز


ماه من غصه نخور ، باز داره فصل سیب می شه
می دونم گاهی آدم ، تو وطنش غریب می شه


ماه من غصه نخور ، ماها که تب نمی کنن
ماها که از آدما کمک طلب نمی کنن


ماه من غصه نخور، شمدونیا صورتی ان
دلایی که بشکنن چون عاشقن قیمتی ان


ماه من غصه نخور ، سبک می شی بارون بیاد
توی عاشقی باید نترسید از کم و زیاد


ماه من غصه نخور ، خاطره هامون کودکن
توی این قصه دلا یه وقتایی عروسکن


ماه من غصه نخور ، بازی زمین خوردن داره
کار دنیا همینه ، تولد و مردن داره


ماه من غصه نخور ، تاب بازی افتادن داره
زندگی شکستن و دوباره دل دادن داره


ماه من غصه نخور ، گلا میان عیادتت
به نتیجه می رسه آخر یه روز عبادتت


ماه من غصه نخور ، خیلیا تنهان مث تو
خیلیا با زخمای عاشقی آشنان ، مث تو


ماه من غصه نخور ، زندگی بی غم نمی شه
اونی که غصه نداشته باشه ، آدم نمی شه


ماه من غصه نخور ، حافظ واست وا می کنم
شعراشو می خونم و تو رو مداوا می کنم


ماه من غصه نخور ، دنیا رو بسپار به خدا
هر دو مون دعا کنیم ، تو هم جدا ، منم جدا



مریم حیدر زاده

اتصال به زمین مهمترین کشف سلامتی

روزهای کودکی را به یاد می آورید که چگونه با پای برهنه در میان علفزارها و یا شن های ساحل راه می رفتید؟ با بدنتان دوباره ارتباط برقرار کنید .

اتصال به زمین مهمترین کشف سلامتی
آیا از خوابیدن زیر آسمان پرستاره احساس سرزندگی می کنید؟ باور کنید یا نه، شما با اینکار باعث می شوید که نیروی شفابخش طبیعت به کمک شما بیاید.
اتصال به زمین یک مفهوم تازه نیست. این عقیده وجود دارد که اگر با پای برهنه راه بروید، مخصوصا اگر پا مستقیما با زمین تماس داشته باشد، متوجه فواید درمانی انجام این عمل خواهید شد. بعضی ها حتی به آن " یوگای پا " لقب داده اند.

بومیان آمریکا و بومیان کشورهای دیگر بطور غریزی و در طی قرنها می دانستند که راه رفتن با پای برهنه روشی است که بتوان بطور مستقیم و از طریق پوست بدن با زمین ارتباط برقرار کرد. انجام دادن این کار درست مثل این بود که باتری بدن خود را شارژ می کنند. آیا این مهمترین دستاورد برای حفظ سلامتی بدن است؟

 barefoot-2

توصیف اتصال با زمین
اتصال با زمین یعنی چه؟ اتصال با زمین به راحتی راه رفتن روی ماسه های ساحل یا درازکشیدن روی یک صخره و اتصال مستقیم از طریق پوست بدن به سطح زمین است. فرضیه ای وجود دارد که می گوید یونهای منفی زمین کمک می کنند که یونهای مثبتی که در بدن ما همه روزه از طریق استرس، خوردن غذاهای ناسالم و قرار گرفتن در معرض وسایل الکترونیکی وتلفن همراه بوجود می آیند به تعادل برسند.

یک متخصص در حوزه زمین شناسی بنام دکتر جیمز آچمن اینچنین توصیف می کند: " منطقی ترین دلیل برای توصیف اثرات مفید اتصال با زمین این است که ارتباط مستقیم با زمین ریتم های الکتریکی روزانه و الکترونهای آزاد را از سمت زمین به بدن انسان فعال می کند "

فواید اتصال با زمین
ارتباط منظم حوزه های الکتریکی طبیعی زمین باعث می شود بارهای الکتریکی بدن به تعادل برسند. متخصصین این حوزه در سال 2013 به فواید درمانی اسپا رتبه 3 دادند و مزایای آنرا اینچنین برشمردند:
کاهش دردهای مزمن
بهبود خواب
کاهش استرس
بهبود انرژی
کاهش عدم تعادل هورمونی و قاعدگی در زنان
تسریع ریکاوری بدن در جریان فعالیتهای ورزشی شدید

دکتر استفن سیناترا مشاورنویسنده کتاب "Erthing with Ober " می گوید: یکی از مهمترین فواید اتصال با زمین این است که به نظر می رسد الکترونهای با بار منفی را از سطح زمین به داخل بدن هدایت می کند که در آنجا رادیکالهای آزاد با ساختار بار مثبت ایجاد التهابات مزمن می کند . فواید بالقوه انرژی زمین روی مغز ، قلب ، عضلات ، سیستم ایمنی و سیستم عصبی و به نوبه خود روی روند پیری انسان اثر می گذارد و از نظر علم پزشکی یک اتفاق بزرگ می باشد.

Ober جوانی است که دوست دارد با پای برهنه تمام روز را در بیرون از خانه راه برود. پس از سالها که بعنوان مدیر اجرایی تلویزیون کابلی به اندازه یک قلمو با مرگ فاصله داشت که این مساله برای او سرآغاز یک زندگی سالم می شود. او همیشه خاطر نشان می کرد که وسایل الکتریکی و الکترونیکی برای امنیت بیشتر باید به سیم کشی زیر زمینی مجهز باشند. او تعجب می کرد که چنین تکنولوژی ای می تواند روی طول عمر و سلامتی بشر چقدر اثر گذار باشد. نتایج این ترس او عبارت بود از یک تشک ، ملافه های مخصوص، نوار مچ بند و چند چیز دیگر؛ تمامی این وسایل را برای ایجاد تاثیر زمین در زمان کارکردن و یا استراحت در داخل خانه تدارک دیده بود.

انتظار می رود که در اسپا یا چشمه های معدنی بتوان " اتصال با زمین " را بهتر برقرار نمود. سعی کنید کمتر از موسیقی استفاده کنید و بیشتر به صداهای طبیعت و واقعی گوش فرا دهید تا با اختلالات ناشی از کمبود طبیعت مبارزه کنید.

feet-in-grass1

یک جایگزین برای اتصال با زمین
اگر با پابرهنه راه رفتن زیاد راحت نیستید ، باید بدنبال یک جایگزین بگردید. کفش های پلاستیکی سنتی مانع از رسیدن این انرژی زمینی می شوند اما به گفته پیتر کالتر حتی در زمانی که کفش به پا کرده اید هم می توانید این انرژی را دریافت کنید. بعضی از شرکت ها کفشهایی را تولید می کنند که در داخل خود فلزمس دارند. اگر با زمین ارتباط داشته باشیم و یا از چنین کفشهایی استفاده کنیم ، بارهای ناخواسته مثبت جذب این کفش ها شده و رادیکالهای آزاد مضر را از بدنمان دور می کنند.

یکی دیگر از مقیدین به پدیده " اتصال به زمین" دکتر Roy Lidke است یه گفته او ، کلیه مخلوقات بیولوژیکی از زمین سود می برند که به آنها در شرایط جدی کمک می کند. تخریب های سلولی در اثر استرس باعث بروز فرایند های التهابی شده که به بیماریهای قلبی ، سرطان و تسریع پیری و حتی مرگ سلولها میانجامد. زمین الکترونها را از اتمها و مولکولها گرفته و این رادیکالهای آزاد را تغییر می دهد.

http://ibanoo.ir

لالایی

لالا دنیا گذرگاهه 
گذرگاهی که کوتاهه 
یکی رفته یکی مونده 
یکی الان توی راهه
لالا لالا گل پونه 
که دنیا یک خیابونه 
یکی رفت و یکی اومد 
چرا؟ هیچ‌کس نمی‌دونه!

زندگیِ دوگانه‌ی ورونیک - ایرن ژاکوب

ایرن ژاکوب: بیست‌وچهار سالم بود که در زندگیِ دوگانه‌ی ورونیک بازی کردم. هنوز هم فکر می‌کنم یکی از دو فیلمِ مهمی‌ست که بازی کرده‌ام. آن فیلمِ دیگر هم قرمز است که کارگردانش کیشلوفسکی بود.

وقتی برای اوّلین‌بار دیدمش و درباره‌ی زندگیِ دوگانه‌ی ورونیک حرف زد فکر کردم چرا می‌خواهد این نقشِ سخت را به من بسپرد؟ من که خیلی بازیگرِ مشهوری نبودم. برایم توضیح داد که دلیلِ اصلی‌اش چشم‌های من است. گفت جوری نگاه می‌کنم که تماشاگر قانع می‌شود.

یکی دو ماه گذشت و بعد فیلم‌نامه را برایم فرستاد. یک‌روزه خواندمش. عجیب‌ترین فیلم‌نامه‌ای بود که خوانده بودم. هنوز هم همین‌طور است.

زنگ زدم و گفتم «من باید شما را ببینم؟»
گفت «چی شده؟»گفتم این دختره چرا این‌قدر آدمِ عجیبی‌ست؟»
گفت «چی‌کار کرده که عجیب است؟»
گفتم «چرا گاهی همه‌چی را از توی آن توپِ پلاستیکی می‌بیند؟»
گفت «تا حالا از این توپ‌ها نداشته‌ای؟ معلوم است نداشته‌ای، وگرنه تو هم ترجیح می‌دادی دنیا را از توی این توپ‌ها ببینی.»
گفتم «چرا باید دستش را بکشد روی تنه‌ی درخت؟ که چی؟»
گفت «تا حالا دستت را روی بدنه‌ی هیچ درختی نکشیده‌ای؟ معلوم است نکشیده‌ای. درخت آدم را آرام می‌کند. خیلی آرام. آرامشی که در درخت هست توی وجودِ هیچ آدمی پیدا نمی‌شود. همین الان برو پارک و قدیمی‌ترین درختش را پیدا کن و دستت را بکش روی تنه‌اش. کِیف می‌کنی از این کار.»

شاید اگر آن روز این کار را نکرده بودم در صحنه‌ی آخرِ فیلم نمی‌توانستم آن‌جور با آرامش دستم را روی تنه‌ی درخت بگذارم.

دو قدم این‌ور خط - احمد پوری

زن‌ها قبل از هرچیزی دنبال مرد قدرتمند هستند. قدرت حتی مهم‌تر از قیافه و خیلی چیزهای دیگر است . آدم‌های معروف را می‌بینی؟ هر زنی را که اراده کنند می‌توانند رام کنند. 
فکر می‌کنی چرا؟ چون قدرت دارند. معروفیت نوعی قدرت است. زن از اینکه در رقابت با دیگران توانسته کسی را که خیلی‌ها آرزویش را دارند به دست آورد، احساس لذت می‌کند .

دو قدم این‌ور خط - احمد پوری

مناظره با جناب خر


 
مناظره با جناب خر

روزی به رهی مرا گذر بود
خوابیده به ره جناب خر بود
 
از خر تو نگو که چون گهر بود
چون صاحب دانش و هنر بود
 
گفتم که جناب در چه حالی
فرمود که وضع باشد عالی
 
گفتم که بیا خری رها کن
آدم شو و بعد از این صفاکن
 
گفتا که برو مرا رها کن
زخم تن خویش را دوا کن
 
خر صاحب عقل و هوش باشد
دور از عمل وحوش باشد
 
نه ظلم به دیگری نمودیم
نه اهل ریا و مکر بودیم
 
راضی چو به رزق خویش بودیم
از سفرۀ کس نان نه ربودیم
 
دیدی تو خری کشد خری را؟
یا آنکه برد ز تن سری را؟
 
دیدی تو خری که کم فروشد ؟
یا بهر فریب خلق کوشد ؟
 
دیدی تو خری که رشوه خوار است؟
یا بر خر دیگری سوار است؟
 
دیدی تو خری شکسته پیمان؟
یا آنکه ز دیگری برد نان؟
 
دیدی تو خری حریف جوید؟
یا مرده و زنده باد گوید؟
 
دیدی تو خری که در زمانه؟
خرهای دیگر پیش روانه
 
یا آنکه خری ز روی تزویر
خرهای دیگر کشد به زنجیر؟
 
هرگز تو شنیده ای که یک خر؟
با زور و فریب گشته سرور
 
خر دور ز قیل و قال باشد
نارو زدنش محال باشد
 
خر معدن معرفت کمال است
غیر از خریت ز خر محال است
 
تزویر و ریا و مکر و حیله
منسوخ شدست در طویله
 
دیدم سخنش همه متین است
فرمایش او همه یقین است
 
گفتم که ز آدمی سری تو
هرچند به دید ما خری تو
 
بنشستم و آرزو نمودم
بر خالق خویش رو نمودم
 
ای کاش که قانون خریت
جاری بشود به آدمیت

سروده فیروز بشیری

بگو ای یار بگو

تقدیم به همه چهل و چهار نفری که تهران - قم ؛ آخرین راهِ ناتمام زندگی شان بود...

تقدیم به همه چهل و چهار نفری که تهران - قم ؛ آخرین راهِ ناتمام زندگی شان بود...

شاید کسی از بازمانده ها نپرسیده باشد راننده چه فیلمی برایشان انتخاب کرده بود تا لحظه وقوع حادثه حواسشان به جاده نباشد، کودکی شاید سرش را گذاشته باشد روی شانه بابا و اولین و آخرین خواب ها را می بیند، بانویی برای همسرش چای ریخته و احتمالاً چند صندلی عقب تر دختر و پسری تلاش میکنند زیر چشمی رابطه ای تازه را شروع کنند، کسی چه می داند؟!
احتمالاً اتوبوس روبرویی هم شرایط مشابهی دارد، لابد مردی سرش را روی شیشه گذاشته و به نشدنی های زندگی اش فکر میکند، به اجاره و قسط و بدهی! و شاید زنی خانه را رها کرده و دارد برمیگردد پیش پدر مادرش در اردکان...
روز واقعه اما فرا رسیده است، ماه خجالت میکشد نگاه کند!
تنِ زمین می لرزد! باد دارد از اینجا فرار میکند! آدم های بیگناه قرار است به کام مرگ بروند و خدا نشسته فقط نگاه میکند...!!
چهل و چهار نفر در کمتر از 10 دقیقه می سوزند و دود می شوند.
زن، بچه، مرد... اما ما دلمان پیش آنهاست که نمیدانیم تاوان کدام اشتباه را پس می دهند؟ و داریم فکر میکنیم که این راه های ناتمام کی تمام می شود و این "هرگز نرسیدن" ها کجا از دایره واژه هایمان رخت بر می بندد... با خود نشسته ایم و فکر جاده های ناتمام و آدم های به مقصد نرسیده ما را دمی به حال خودمان وا نمیگذارد...
ما آدم های بیخیال، گاهی شاید تلنگر لازم باشیم! که بیدار شویم، که فراموش نکنیم مرگ همینجا نشسته و مدام به زندگی مان سرک میکشد.

نوشته :"علی مهریزی"

پ.ن ما هم به نمایندگی از طرف متولدین آذر به تمام بازماندگان این حادثه دلخراش تسلیت میگوییم . 
روحشان شاد و یادشان گرامی

19 شهریور سالروز درگذشت آیت الله طالقانی

حجاب اسلامی حجاب شخصیت و وقار است و هیچ اجباری هم در مورد آن در کار نخواهد بود.

آیت الله طالقانی

+ 19 شهریور سالروز درگذشت آیت الله طالقانی

تهران

تهران مانند زنی است که پاهایش را با لوندی روی هم می اندازد ،

 عطرهای فرانسویمی زند ، سیگار کنت می کشد، عینک دودی می زند

 و ودکا لایم می خورد؛ بیکینی میپوشد و حمام آفتاب می گیرد، اما وقتی

 پای صحبتش بنشینید،

 از اُملی و سبک مغزی و بلاهت و وراجی و پرادعایی و شلختگی او، 

 تا سر حد مرگ ملول می شوید.......


محمد علی اسلامی ندوشن


ایرانی‌ام، دست خودم نیست، پوزش می‌خواهم.

از خواهرم نعیما پوزش می‌طلبم. / پوریا عالمی

من ایرانی‌ام، عادت دارم فیلم سینمایی را مجانی کپی کنم و ببینم اما فیلم خصوصی زهرا را بخرم و ببینم
عادت دارم با ولع گلشیفته را تماشا کنم و بعد حکم بدهم که او به اخلاق پایبند نبوده است
عادت دارم عکس مهمانی بازیگران را سیو کنم. و عکس خودم را پاک کنم تا پخش نشود.
عادت دارم پرده زخیم به پنجره بیاوزم تا سایه‌ام را برای تماشای پنجره‌های بی‌پرده نشان ندهد
عادت دارم قضاوت کنم. قضاوت این‌که هر که رژ زد، هر که موش بیرون بود، هر که لباسش باز بود، بی‌اخلاق است. قضاوت این‌که ناموس من حق ندارد هر طور می‌خواهد بگردد. اما هر کسی هر طور من خواستم نگردید، بی‌فرهنگ و دگم است.
عادت دارم چشم خود را پاک بدانم و به هر حریمی ورود کنم اما همه چشم‌ناپاکان را از حریم خصوصی‌ام دور نگه دارم.
من عادت دارم به همه بخندم و این نشانه روشنفکری من است. اما هر که به من بخندد آدم بی‌شعوری است که حدود اخلاق و حقوق شهروندی را رعایت نکرده است. 
من عادت دارم عکس همه را دست به دست کنم. اما پرهیز می‌دهم که دست اطرافیانم در عکسی که منتشر می‌کنند معلوم باشد.
پوزش می‌طلبم.
من عادت دارم هر کسی را به خاطر چیزی دیگر قضاوت کنم. 
من همانم که کسانی را که دختری را به خاطر دوچرخه‌سواری و پوشش قضاوت می‌کردند، دگم می‌نامیدم. حالا همانم که حق خصوصی تو را قضاوت می‌کنم و به تو می‌خندم.
من ایرانی‌ام. خط کشم. معیارم. 
من ایرانی‌ام. کار دیگری از دستم برنمی‌آید. باید کسی را تخریب کنم تا خیال کنم آبادم. باید حال کسی را بد کنم تا حالم خوب شود. امیدوارم امشب حال تو خیلی بد باشد تا من شب با خیال راحت بخوابم.
من ایرانی‌ام، هنوز بزرگ نشده‌ام.
ایرانی‌ام، دست خودم نیست، پوزش می‌خواهم.

سعی می کنم بچه بمانم

اگر یکبار دیگر زندگی کنم
به دختر همسایه مان نخواهم گفت دماغو
تا جایی که بترکم نوشمک می خورم
در بستنی را لیس میزنم تا تمام شود
دست مادرم را ول خواهم کرد
در جوی آب دنبال ده شاهی نمیگردم
حتمن سرپا شاشیدن در جوی آب را یکبار هم که شده امتحان می کنم.
سعی می کنم
خلبان نشوم،
با دختر همسایه دکتر بازی نکنم،
هنوز جای بندی که مادرش فلان جایم انداخت من باب تنبیه، درد می کند
سعی می کنم بچه بمانم
بزرگ نشوم
اینبار حتمن راننده طبقه دوم اتوبوس خواهم شد.
مادرم را روزی هزار بار بیشتر خواهم بوسید
از دست کتک های پدرم فرار نخواهم کرد
اینکه می بینم دستش می لرزد،
بگذار بزند و دستش نلرزد ...
اگر یکبار دیگر زندگی کنم
تصمیم دارم آدم نشوم ... همینی که هستم خوب است!

من او را دوست داشتم - آنا گاوالدا


شهامت از آن آنان است که خودشان را یک روز صبح در آینه نگاه می کنند و روشن و صریح این عبارت را به خودشان می گویند ، فقط به خودشان : آیا من حق اشتباه کردن دارم ؟ فقط همین چند واژه ...
شهامت نگاه کردن به زندگی خود از رو به رو ... و هیچ هماهنگی و سازگاری در آن ندیدن . شهامت همه چیز را شکستن ، همه چیز را زیر و رو کردن ...
به خاطر خودخواهی؟ خودخواهی محض ؟ البته که نه ، نه به خاطر خودخواهی .. پس چه ؟ غریزه بقا ؟ میل به زنده ماندن ؟ روشن بینی ؟ ترس از مرگ؟
شهامت با خود رو به رو شدن . دست کم یک بار در زندگی . رو به رو با خود . تنها خود . همین . 
"حق اشتباه" ترکیب بسیار کوچکی از واژه ها ، بخش کوچکی از یک جمله ، اما چه کسی این حق را به تو خواهد داد ؟
چه کسی جز خودت؟

من او را دوست داشتم - آنا گاوالدا

قصه این روزای زندگی ما

قصه این روزای زندگی ما

مردم زندگي عادي خود را مي گذرانند – يعني به سر و كله هم مي پرند ، قهرمانان خود را مي كشند و بچه هاي خود را به خاك مي سپارند . ايراني بودن ساده است : پسر با پدر بد ، پدر با پسر بد ، دختر با مادر بد ، مادر با دختر بد ، زن با شوهر بد ، شوهر با زن بد ، مادر با بچه بد ، بچه با مادر بد ، خواهر با خواهر بد ، برادر با برادر بد ، معشوق با عاشق بد ، عاشق با معشوق بد ، و .... جامعه ايران ساده است.

درد سياوش - اسماعيل فصيح