خدایا پس چرا من زن ندارم و جوابش
|
و در جواب به این شعر
زن گرفتم شدم اي دوست به دام زن اسير … من گرفتم تو نگيرچه اسيري كه ز دنيا شده ام يكسره سير … من گرفتم تو نگيربود يك وقت مرا با رفقا گردش و سير … ياد آن روز بخيرزن مرا كرده ميان قفس خانه اسير … من گرفتم تو نگيرياد آن روز كه آزاد ز غمها بودم … تك و تنها بودمزن و فرزند ببستند مرا با زنجير … من گرفتم تو نگيربودم آن روز من از طايفه دّرد كشان … بودم از جمع خوشانخوشي از دست برون رفت و شدم لات و فقير … من گرفتم تو نگيراي مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم … بستر راحت و نرمزن مگير ؛ ار نه شود خوابگهت لاي حصير … من گرفتم تو نگيربنده زن دارم و محكوم به حبس ابدم … مستحق لگدمچون در اين مسئله بود از خود مخلص تقصير … من گرفتم تو نگيرمن از آن روز كه شوهر شده ام خر شده ام … خر همسر شده اممي دهد يونجه به من جاي پنير … من گرفتم تو نگير
+ نوشته شده در 2011/5/30 ساعت توسط نوبخت
|