ما همه جسميم ، بيا جان تو باش
اي مدني برقع و مكي نقاب
سايه نشين چند بود آفتاب
منتظران را به لب آمد نفس
اي ز تو فرياد ، به فريادرس
سوي عجم ران ، منشين در عرب
زرده روز اينك شبديز شب
ملك بر آراي و جهان تازه كن
هر دو جهان را پر از آوازه كن
سكه تو زن تا امرا كم زنند
خطبه تو خوان تا خطبا دم زنند
ما همه جسميم ، بيا جان تو باش
ما همه ديويم ، سليمان تو باش
شحنه تويي ، قافله تنها چراست ؟
قلب تو داري ، علم اينجا چراست ؟
خلوتي پرده اسرار شو
ما همه خفتيم تو بيدار شو
زآفت اين خانه آفت پذير
دست بر آور همه را دستگير
گر نظر از راه عنايت كني
جمله مهمات كفايت كني
از نفست بوي وفايي ببخش
ملك سليمان به گدايي ببخش
مخزن الاسرار نظامي
+ نوشته شده در 2011/9/25 ساعت توسط نوبخت
|