ام السمه می گوید : روزی رسول خدا به منزل تشریف آوردند . هوای گرمی بود . برای رسول خدا حصیری پهن کردم و حضرتش به روی آن حصیر ،به پشت خوابیدند . ناگاه حسین داخل بر منزل شد و پیامبر او را خطاب قرار داده و فرمودند . بیا حسینم و حسین که کودکی بود ، به روی سینه ی رسول خدا نشست و با پیامبر مشغول بازی شد . پیامبر با او بازی می کردند و می فرمودند :
لا حول و لا قوة الّا بالله ، یَومٌ صدرَ المصطفی و یومٌ وجهَ الثَّری . إنَّ هذا العجب .
عجب از روزگاری که یک روز خوابگاه حسین سینه ی مصطفی است و یک روز دیگر بر خاک و ریگ های گرم
منبع با اندکی تصرف : حدیث کعبه و کربلا / مولی عبد الجبار بن زین العابدین شکوئی /صفحه ی