محتوای وجدان‌مان درست همان چیزهایی است که از دوران کودکی، آن‌هایی که بزرگ‌شان می‌داشتیم یا از ایشان می‌ترسیدیم، بی‌دلیل و مرتباً از ما می‌خواستند. پس هرگونه احساس اجبار به انجام چیزی، از وجدان برمی‌آید. («باید این کار را بکنم و این کار را نکنم.»)، همان احساسی که نمی‌پرسد چرا باید چنین کنم؟ - در همه‌ی مواردی که موضوعی با «بدین سبب» و «چرا» انجام می‌گیرد، آدمی بی [رأی] وجدان کنش می‌ورزد؛ اما نه لزوماً علیه آن. - باور به جبروت‌ها و قدرت‌ها [اتوریته‌ها]، سرچشمه‌ی وجدان است: پس از این‌رو،‌ آوای خداوند در سینه‌ی آدمی نیست [که نهیب‌مان می‌زند]، بلکه صدای آدمیانی چند در آدمی است.


برگرفته از كتاب:
نيچه، فريدريش؛ آواره و سايه‌اش؛