هنگامی که مورد اهانت واقع می‌شویم - که در واقع همیشه نشانگر بی‌احترامی است - عنان خود را از کف می‌دهیم، اما اگر از یکسو تصور اغراق‌آمیزی از ارزش و شأن خود نمی‌داشتیم، یعنی فاقد غرور بی‌جا می‌بودیم و از سوی دیگر می‌پذیرفتیم که هرکس معمولاً درباره‌ی دیگری چه می‌اندیشد و چه احساسی به او دارد، آنگاه اختیار خود را چنین از دست نمی‌دادیم.
افرادی که از کوچک‌ترین اشاره‌ی سرزنش‌آمیز برآشفته می‌شوند، اگر گفتار آشنایان را درباره‌ی خود می‌شنیدند، چه می‌کردند‍‍! باید همواره به‌خاطر داشت که نزاکت عادی، جز صورتکی خنده بر لب نیست. اگر چنین بیندیشیم، از اینکه این صورتک کمی جابه‌جا شود یا لحظه‌ای آن را از چهره بردارند، به داد و فغان نمی‌افتیم. اما وقتی کسی بیش از اندازه بدزبان می‌شود، به این می‌ماند که از جامه‌ی خود بیرون آمده و برهنه در برابر ما ایستاده است. البته در این صورت، غالب اشخاص جلوه‌ی بدی دارند.

برگرفته از كتاب:
شوپنهاور، آرتور؛ در باب حكمت زندگي؛