متن نامه :

محضر پدر بزرگوارم حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای عرض سلام و ادب دارم .

امیدوارم خداوند سایه ی زعامت حضرتتان را تا ظهور مولا و صاحبمان بر سر شیعه مستدام فرماید.

پدر عزیزم این سومین (*) نامه ایست که به حضرتتان می نویسم .

اما دو نامه ی قبلی را به دفترتان ارسال کردم و بعد از گذشت حدود 7 ماه هیچ جوابی نگرفتم.

البته می دانم که اگر قرار باشد حضرتعالی به هر نامه ای جواب بدهید باید فقط روزانه وقتتان را صرف پاسخ نامه به دوستداران و مقلدین نمائید که خب ظاهرا چنین چیزی ممکن نخواهد بود .

به همین خاطر تصمیم گرفتم این سومین نامه را اینگونه بنویسم .

شاید کسی از نزدیکان شما این نامه را بخواند و به گوشتان برساند که بر ما چه می گذرد .


به لطف حضرت حق و نظر اهل بیت صلوة الله علیهم اجمعین و همچنین با دعای پدر و مادرم و نیز تلاش آنها دو سال پیش موفق شدم همسری را که در شان هم باشیم پیدا کنم و بعد از گذشت حدود یکسال از آشنائی و عقد ، راهی خانه ی خودمان شدیم .


بیست و چهار سال سن دارم و دانشجوی رشته ی مهندسی معدن شاخه ی استخراج ، در دانشگاه آزاد هستم و در کنار درس ، به تدریس در مدرسه نیز مشغول هستم .

همسرم هم دانشجوی رشته ی کامپیوتر است و خب ، به لطف خدا در این مدت او را رفیق راه و شریک زندگی یافتم و امیدوارم تا آخر همینطور بماند و بمانیم .

غرض از نوشتن این نامه ، نه شرح زندگی،بلکه وضعیست که بر من و شاید هزاران امثال من می گذرد که هنوز وارد سختی های زندگی نشده ایم دارد کمرمان را تا می کند .


من معلم دبستان هستم .مخارج زندگی ام را برایتان می نویسم .

ببینید آخر الامر چیزی برای ما می ماند که بخواهیم کتاب بخریم و مطالعه کنیم یا خیر ؟


ماهی500 هزار تومان (**)حقوق می گیرم .

هر ماه حدود 100 هزار تومان یارانه دریافت می کنیم .

برای رهن خانه پدرم مبلغ 5 میلیون تومان کمکمان کردند .

دادیم برای پول پیش خانه .

ماهی هم 150 هزار تومان اجاره می دهیم(***) .

البته این خانه را در دولت آباد شهر ری اجاره کرده ایم .

هر ترم شهریه ی ثابت دانشگاه من 300 هزار تومان است و متغیر برای هر واحدی تا 250 هزار تومان باید پرداخت کنم .یعنی تقریبی هر ماه حدود 180 هزار تومان

همسرمان هم که دانشجو هستند و شهریه ی ثابت ایشان 250 تومان است و متغیر برای هر واحدی حدود150 تومان باید پرداخت کنیم .یعنی تقریبا هر ماه 130 هزار تومان .

من وقتی مادرم مریض بود برای شفای ایشان سالی یک گوسفند نذر کردم که در روز وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها کشته شود و صیغه ی نذر هم خواندم .

بحمد الله برای غذایش هم بانی پیدا شد و با این گوسفند ، سفره ای پهن می شود و طعام جلسه ی ذکری می شود که برای ایشان برگزار می شود .

بحمد الله تا 4 سال توانستیم این گوسفند را بدهیم .

امسال هم خدا لطف کرده و پولش رسیده ولی اگر به همین منوال پیش برود احتمالا باید یک جایی یک حذفی صورت بگیرد .

قیمت کردیم برای امسال . گوسفند زنده کیلوئی 9500 تومان که البته 4 سال پیش بین 4000 تا4500 تومان بود .

که اگر بخواهیم برای 100 نفر گوشت بدهد آنهم برای غذایی که هر پرس 100 گرم گوشت داشته باشد باید حداقل یک گوسفند 60 کیلویی باشد .

که می شود 570 هزار تومان .یعنی به عبارت هر ماهی 47500 تومان

به طور میانگین پول آب و برق و گاز و تلفن هم در چند ماه اخیر که حساب کردیم ماهی 15 هزار تومان می شود .

البته جدای از اینها هم حق شارژ ماهی 10 هزار تومان باید بدهیم .

اگر من و همسرم برای سه وعده ی غذایی در روز ، فقط دو نان تافتون بخوریم ، در ماه می شود15 هزار تومان .

حالا خرید برای منزل و میهمان هم اگر روی هم حساب کنیم در سال 50 هزار تومان باشد که به عبارتی می شود می شود در ماه 4100 تومان .

لباس هم که در یک سال من و همسرم تا به الان نخریده ایم . چون تقریبا تازه داماد و عروسیم و هردومان لباس های نو هم داریم و سعی می کنیم همین ها را به بهترین نحو استفاده کنیم.

فقط بحث کرایه ی ماشین می ماند که از شهر ری تا اتوبان شهید محلاتی که دانشگاه من هست روزانه برای رفت و برگشت 700 تومان کرایه ام می شود .چون خوش مسیر نیست. البته آنهم با وسایل نقلیه ی عمومی .

همسرم هم که تا خیابان آزادی چون خوش مسیر است روزی 500 تومان کرایه اش می شود .

در جمع روزی 1200 تومان کرایه ی ماشینمان می شود که یک ماهش می شود 36 هزار تومان .

مبالغ فوق را که باهم جمع بزنیم می شود 593600 تومان .

مبلغ یارانه را هم که اضافه کنیم آخر ماه خرج ما 493600 می شود .

باور کنید در قید و بند شکم نیستیم .

شما جای پدر مهربان ما .

اگر در قید و بند شکم وبودیم غذای هر روزه ی ما نان خالی نبود .

البته نمی گویم که هر روز نان می خوریم . نه .

خیلی اوقات هم میهمان هستیم یا خانه ی پدر همسرم و یا خانه ی پدر خودم .

غرضم این است که زندگی ما و امثال ما را بدانید .

از خدا می خواهیم که خدایا ، ما را در این دنیا برای پول بی آبرو نکن .

توکلمان هم به خداست و به لطف حضرتش تا به حال هم چنین نشده است که بی آبرو بشویم .

از خدا می خواهیم که مریض نشویم تا عبادتش را بکنیم
و ذهنمان درگیر مخارج درمانی نشود که دغدغه ی مان بشود هزینه های درمان تا از خدا بمانیم.

از خدا می خواهیم که خجالت همسرمان را نکشیم که چرا بی پولیم .
نه برای مسافرت خارج از کشور و امثالهم .
نه برای عمره ی دانشجویی که جائی برای اقساطش در زندگی چون منی نیست بلکه برای یک مسافرت تا مشهد مقدس برای پابوس امام رضا علیه السلام .

همسرم خیلی دلش می خواست ایام فاطمیه برویم خدمت امام رضا علیه السلام . به هر دری هم که زدم نشد .

البته می دانم حضرت امام رضا علیه السلام ما را نطلبیده اند و گذاشته اند در فرصت مناسبتری ما را دعوت کنند اما خب دلم می خواست فاطمیه را به حرمت همسرم که از سادات است آنجا باشم که او می خواهد.
ولو به یک روز یا دو روز که نه من درس و مدرسه دارم و نه ایشان .
اما خب نشد و البته صلاح بر این بوده است.

همین باقیمانده را پس انداز می کنیم و برکتش را هم خدا می دهد و به جایش می رویم خدمت حضرت سید الکریم که هم مشهد رفته باشیم و هم کربلا .
و همین حضرت سید الکریم که حرمشان برای من ، هم بوی مشهد را می دهد و هم بوی کربلا را .

از شما تقاضا دارم فکری به حال ما کنید . نه به حال من که از من بدتر هم هستند و دخلشان با خرجشان نمی خواند .

خدا می داند از پول که نوشتم و خرج و ... خودم حالم از خودم به هم می خورد . زمانی که مجرد بودیم این همه حساب و کتاب پول را نمی کردیم اما از زمانی که متاهل شده ایم همه اش در حال حساب و کتابیم .

شب هم که می خوابیم دغدغه های روز ، نمی گذارد دقایقی ذهن را متمرکز کنیم که چه طور بنده ای بودیم برای خدا .

شنیده ام می خواهند بنزین را گران کنند . خب ما که با اتوبوس و مترو اینطرف و آنطرف میرویم.زیاد فرقی به حال ما نمی کند . اما از زمانی که بنزین گران شد همه چیز گران شد .

ظاهرا همه چیز به این بنزین ربط دارد :

دارو

کتاب

لباس

شیر

پنیر

و...

سوال می کنیم مگر شما یارانه نمی گیرید که جنس هایتان را گران کرده اید .

می گویند : همه چیز گران شده و خود دولت به ما اجازه ی 30 درصدی افزایش قیمت ها را داده. تازه دولت به آب و برق و ... و خرید ما یارانه می دهد . به قیمت این ماشینی که باید بار کنیم و بنزین مصرفی اش که یارانه نمی دهد .

حرف و درد و دل زیاد است رهبر عزیزم .
نه سیاسی ام و نه قصد تخریب دارم و نه غیره .
فقط درد دارم.

آنهم نه درد خود که من دخلم با خرجم لب به لب است .
درد دوستانی را دارم که دخل و خرجشان نمی خواند و آبرو دارند .
و البته با همه ی فقرشان ، پای نظام و رهبری ایستاده اند .

از آن دسته گرسنه هایی هستند که اگر از گرسنگی بمیرند پا روی اعتقاد مذهبی و انقلابی اشان نمی گذارند .دیدن درد این عزیزان و دویدن هایشان برای دنیا ، سخت تر از درد خود آدمیست.

از شما عاجزانه تقاضا دارم فکری کرده و تدبیری بیاندیشید و مارا راهنمائی بفرمائید .
به امید اینکه این نامه ، به اطلاع شما برسد ، زیاده عرضی نیست .
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

فرزند کوچک شما ، عبد الحسین ملامحمد

24ساله از تهران

(*)سند و مدرکی ندارم که دو نامه فرستاده ام . فقط می دانم که دو نامه را پست کرده ام. هیچ شاهدی جز خدا و آن صندوق زرد رنگ پست نداشته و ایضا رسیدی هم ندارم .

(**)فیش حقوقی من موجود است . ظاهر بنا به اینکه سابقه ی کاری ام کم بوده و هنوز مدرک نگرفته ام بر اساس قوانین مدارس غیر انتفاعی و اشل آنها ، اینقدر محاسبه می گردد .

(***)اسناد و مدارک و متن قرار داد موجود می باشد که به نام اینجانب صادر شده است .