*مرد فقیر و ثروتمند ، صلوات از راههای ثروتمند شدن!

فقیری به طلب رزق و روزی سر گردان بیرون خانه رفتکه در مسجدیواعظی بالای منبر بود و مردم را به صلوات ترغیب و تشویق می کردکه : در فرستادن صلوات کوتاهی نکنیدزیرا اگر ثروتمندصلوات بفرستدخداوند در مالش برکت می دهد و اگر فقیرصلوات دهد

      آن فقیر خارج شد و به صلوات دادن مشغول شدو سه روز این کار را مدام تکرار کرد تا گذرش بر خرابه ای افتادپایش به سنگی گیر کردآن سنگ را برداشت و زیر آنخمره ای پر از طلا بودو با خودش گفت من روزی خود را از آسمان میخواهم نه از زمین و سنگ را روی سبویطلا گذاشت و به منزل برگشت وماجرا را برای زنشتعریف میکردکه همسایهیهودیوی مخفیانه این گفتگو را گوش می کرد. اما زنش عصبانی شد و اعتراض کرد .

   مرد یهودی فورا سراغ خمره طلا رفت و به خانه آوردوقتی سر آن را برداشت دید پر از مار و عقرب است !و چنین پنداشت که مرد مسلمانقصد فریب و ازار وی را داشته است پس تصمیم گرفت خمره را بالای خانه مرد مسلمان ببرد و ازروزنهروی سرشان بریزد تا ادب شوند !

     از روزنه دید که زن و مرد با هم مشاجره می کنند و زن می گوید ای مرد چراخمره طلا را نیاوردی و باید این گونه با فقر و تنگدسنی زندگی را بگذرانیم ؟مرد فقیر گفت امیدوارم خدا از آسمان روز ی مان را بدهد .بالا را نگاه کرد دید از روزنه طلا به پایین ریخته می شودو شروع به صلوات دادن کرد و زنش را با خوشحالی صدا می کرد .یهودی دید از سبو زر و طلامی آید آن را بر گرداند دیدداخلش فقط عقرب و مار است !دوبارهبه پایین ریخت دید طلا می شودبه ذهنش رسیدکه این قضیه همانند قضیه حضرت موسی است که آب نیل برایقطبیها خون بود و برایسبطی ها آب ! در همان لحظه مرد فقیر را بالای بام دعوت کردو به این ترتیب هم مرد فقیرثروتمند شد و هم اوسعادت پیدا کرد و مسلمان شد .

خدا از آسمان روزی او را می فرستد .