نیچه، فریدریش؛ حکمت شادان
فریدریش نیچه
پیداکردن کار برای کسب درآمد، امروزه، دلواپسی مشترک تقریباً تمام ساکنان کشورهای متمدن شده است و مردم را در این امر برابر کرده است. کار برای آنان، وسیله است و دیگر، بهخودیخود، هدف به شمار نمیرود. در این روند، به هنگام انتخاب شغل، اگر منفعت وافری وجود داشته باشد، زیاد سختگیری به خرج نمیدهند. اما درمقابل این اکثریت، افراد نادری هم هستند که ترجیح میدهند بمیرند تا بدون نشاط و شادی کار کنند: افراد سختگیری که به کم قانع نیستند و اگر سودآورترین سودها را در خودِ کار نبینند، هیچ سود سرشاری آنان را راضی نمیکند. هنرمندان، عارفان [۱] و تأملکنندگان گوناگون جزو این گروه نادر از مردمان هستند، همینطور بیکارانی که زندگانی خود را با شکار و مسافرت و عشقبازی یا ماجراجویی میگذرانند. همهی آنها تا جایی به دنبال کار و زحمت میروند که آن کار و زحمت به نوعی برایشان لذت فراهم کند و در آن صورت، اگر لازم باشد، سختترین کارها و زحمتها را هم به جان میخرند. اما خارج از این موارد، آنها عمداً تنبل و غیرفعال هستند، حتی اگر این تنبلی، ورشکستگی، آبروریزی و خطرات مرگ یا بیماری به همراه داشته باشد. آنها کمتر از کسالت و ملال واهمه دارند تا کارِ خالی از لذت. حتی ملال فراوان برای موفقیت در کار آنها لازم است.
برگرفته از کتاب:
نیچه، فریدریش؛ حکمت شادان؛ برگردان جمال آل احمد، سعيد كامران و حامد فولادوند؛ چاپ چهارم؛ تهران: جامي،1385.
خوشبختی در یك كلام
اینجا طبیعت به ما چیزی یاد می دهد. به ما می گوید:
"اکثر دانه ها هرگز رشد نمی کنند. پس اگر واقعاً می خواهید چیزی اتفاق بیفتد، بهتر است بیش از یکبار تلاش کنید."
از این مطلب می توان این نتایج را بدست آورد:
- باید در بیست مصاحبه شرکت کنی تا یک شغل بدست بیاوری.
- باید با چهل نفر مصاحبه کنی تا یک فرد مناسب را استخدام کنی.
- باید با پنجاه نفر صحبت کنی تا یک ماشین، خانه، جاروبرقی، بیمه و یا حتی ایده ات را بفروشی.
- باید با صد نفر آشنا شوی تا یک رفیق شفیق پیدا کنی.
وقتی که "قانون دانه" را درک کنیم دیگر ناامید نمی شویم و به راحتی احساس شکست نمی کنیم.
قوانین طبیعت را باید درک کرد و از آنها درس گرفت.
در یک کلام:
افراد موفق هر چه بیشتر شکست می خورند، دانه های بیشتری می کارند.
- همه امور به هم مربوطند
آیا دقت كرده اید كه هر وقت به طور منظم ورزش می كنید، میل به غذاهای سالم تر و بهتر دارید؟
آیا دقت كرده اید كه وقتی غذاهای سالم تر و بهتری می خورید انرژی بیشتری دارید و طبعاً دوست دارید كه ورزش كنید؟
همه چیز در زندگی به هم مربوط است. روش تفكر شما روی روحیه شما مؤثر است، روحیه شما بر نوع راه رفتن تان مؤثر است، راه رفتن شما روی نحوه گفتارتان اثر می گذارد، روش حرف زدن تان روی طرز فكرتان مؤثر است!
تلاش برای پیشرفت در یك بُعد زندگی بر سایر ابعاد زندگی اثر می گذارد.
وقتی در خانه خوشحال هستید، در محل كار نیز احساس شادی بیشتری خواهید كرد و وقتی سر كار شاد باشید در خانه نیز شاد خواهید بود.
اینها به چه معناست؟
- اینكه برای پیشرفت در زندگی می توانید از هر نقطه مثبتی شروع كنید. می توانید با برنامه ای برای پس انداز، نوشتن لیست اهداف تان، رژیم غذایی یا تعهد برای گذراندن وقت بیشتر با فرزندانتان شروع كنید. این كار مثبت منجر به نتایج مثبت دیگر هم می شود، چونکه همه امور به هم مربوطند.
- مهم نیست كه تلاشی كه جهت "پیشرفت" می كنید كجا صرف می شود. مهم این است كه شروع كنید.
- عكس این قضیه هم صادق است. یعنی اگر یك بعد زندگی شما خراب شد، سایر ابعاد هم به زودی خراب می شود. باید به این مسأله دقت خاصی داشته باشید.
در یک کلام:
هر كاری كه انجام می دهید به نوبه خود اهمیت دارد زیرا بر امور دیگر نیز مؤثر است.
- چرا؟
هنگامی كه بلایی به سرمان می آید، یا همه چیزمان را از دست می دهیم یا كسی كه عاشقمان بوده ما را ترك می كند، اغلب ما از خودمان می پرسیم:
"چرا؟"
"چرا من؟"
"چرا حالا؟"
"چرا او مرا سرگشته و تنها رها كرد؟"
سؤالاتی كه با "چرا" شروع می شوند، ممكن است ما را به یك چرخه بی حاصل بیندازند.
اغلب جوابی برای این "چرا" ها وجود ندارد و یا اگر هم جوابی وجود داشته باشد، اهمیتی ندارد.
افراد موفق سؤالاتی از خود می پرسند كه با "چه" شروع می شوند:
"چه چیزی از این پیشامد آموختم؟"
"چه كاری باید در برخورد با این پیشامد بكنم؟"
و هنگامی كه پیشامد واقعاً فاجعه آمیز است، از خود می پرسند: "چه كاری طی 24ساعت آینده می توانم بكنم تا اوضاع كمی بهتر شود؟"
اینها از آنچه كه دارند بیشترین استفاده را می كنند و آنچه كه از دستشان بر می آید انجام می دهند. و اگر زندگی بر وفق مراد نبود، خیلی مهم نیست كه "چرا؟"
و در یک کلام:
افراد خوشبخت هیچوقت نگران نیستند كه آیا زندگی بر "وفق مراد" هست یا نه! بلکه حتی برای چیزهای هر چند کوچکی که پیام آور خوشبختی است ارزش قائلند.
برگرفته از کتاب "خوشبختی در یك كلام
داستان كودكي من - چاپلين، چارلي
چارلی چاپلین
من از سرشکستگی اجتماعی خاصی که ناشی از فقر ما بود، بهخوبی آگاه بودم. حتی فقیرترین بچهها روزهای یکشنبه در خانهی خود غذا میخوردند. کبابی که در خانه درست میشد، نشانهی تشخص بود، درست مثل یک عامل سنتی که فرق بین طبقهی فقیر و غنی را مشخص میکرد. کسانی که نمیتوانستند عصرهای یکشنبه در خانهی خود سر سفره بنشینند و شامی از دستپخت خود بخورند، جزو طبقهی گدایان بودند؛ و ما از این طبقه بودیم. مادرم مرا به خواروبارفروشی نزدیک خانهمان میفرستاد تا شامی به بهای شش پنس که یک تکه گوشت و دو پر سبزی بود، بخرم. چه ننگی! بهخصوص در روز یکشنبه! من ملامتش میکردم که چرا چیزی در خانه نمیپزد و او بیهوده سعی میکرد توضیح بدهد که شامپختن در خانه دوبرابر گرانتر تمام میشود.
با این وصف، جمعه روزی که بخت با او یار شده بود و پنج شلینگ در شرط بندی اسبدوانی برده بود، برای اینکه دل مرا خوش کند، تصمیم گرفت شام غروب یکشنبه را خودش در خانه بپزد. ضمن خوراکیهای دیگر، یک تکه گوشت کبابی خرید که خوب معلوم نبود گوشت راستهی گاو بود یا قلوهی گاو. تکه گوشت بیش از دو کیلو وزن داشت و برچسبی داشت که روی آن نوشته بود: «گوشت کبابی.»
مادرم چون اجاق نداشت، از اجاق صاحبخانه استفاده میکرد و چون بسیار محجوبتر از آن بود که دایم در آشپزخانهی او برود و بیاید، به طور تقریب حساب کرده بود که پختن گوشت چقدر وقت میخواهد تا به همان مدت در آشپزخانه بماند. باری، ما با کمال تعجب مشاهده کردیم که گوشتمان بهقدر یک توپ کریکت کوچک شده است. با وجود تأکیدهای مادرم که مدعی بود شام شش پنسی ما کمتر دردسر دارد و خوشمزهتر هم هست، من خوشحال بودم و احساس لذت میکردم از اینکه مثل بقیهی مردم در خانه غذا پختهایم.
برگرفته از كتاب:
چاپلين، چارلي؛ داستان كودكي من؛ برگردان محمد قاضي؛ چاپ نخست؛ تهران: ثالث 1389.
راههای نو از استادان بزرگ برای زندگی بهتر - ریکلان، دیوید
دیوید ریکلان
سخنی از این جستار: «کار کردن، مسئلهی مهمی است، ولی همه چیز ما نیست.»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
خلوتگاه من جایی است که به من کمک میکند تا به تعادل برسم و اهمیت زندگی شخصیام را به یاد بیاورم. کار کردن، مسئلهی مهمی است، ولی همه چیز ما نیست. مجبوریم بعضی چیزهای کمارزش را از دست بدهیم. زیرا درغیر اینصورت، چیزهای بسیار باارزشتری را از دست خواهیم داد و همهی ما میدانیم که نمیتوانیم زمان را به عقب برگردانیم و گاهی اوقات، فرصت جبران کردن را هرگز پیدا نخواهیم کرد. برای به خاطر آوردن این مسائل، هیچ جایی بهتر از خلوتگاه شخصیتان نیست.
برگرفته از کتاب:
ریکلان، دیوید؛ راههای نو از استادان بزرگ برای زندگی بهتر(جلد 3)؛ برگردان صادق خسرونژاد؛ چاپ نخست؛ تهران: نشر راشین 1387.